با گذشت 10 ماه از آخرین انتخابات جمهوری اسلامی ایران که نتیجه آن نشستن دوباره محمود احمدینژاد بر کرسی ریاست جمهوری بود، همانطور که انتظار میرفت با عدم پذیرش شکست از جانب تجدیدنظرطلبان، فضای کشور همانگونه که خیلی زودتر از معمول انتخاباتی شد، برای برونرفت از این فضا زمان زیادی صرف شد. ادعای تقلب در انتخابات و استفاده از این ادعا برای اجرای طرح کودتای مخملین هرچند در بسیاری از کشورها کارآمد بوده و نتیجهبخش، ولی در جمهوری اسلامی ایران که بر پایه نظام ولایت فقیه بنا شده است چنین طرحی موضوعیت پیدا نمی کند و افرادی هم که درصدد اجرای آن بودند، نشان دادند به رغم تصدی مناصب بلندپایه کشور در گذشته هنوز شناخت کافی از نظام جمهوری اسلامی ایران ندارند. مصاحبه «وطن امروز » با دکتر محمدحسن قدیری ابیانه که هم اکنون سفیر ایران در مکزیک است را درباره شرایط ایران در زمان ناآرامی های 8 ماهه با هم میخوانیم.
بحث را از همین ابتدا به اتفاقات سیاسی اخیر کشور معطوف کنیم. تصور میکنید بیشتر سود را چه کسی یا چه افرادی بردند و جایگاه ایران در سطح بینالمللی چه تغییری یافت؟
از سیاستهایی که جناب آقای دکتر احمدینژاد دارد، عدم عقبنشینی در مقابل خواستههای نامشروع غرب بوده و هست و این تفاوت بارز سیاست ایشان در 4 سال دولت نهم با سیاست 8 سال قبل از این دولت بوده است. 8 سال اصلاحات مرتبا عقبنشینی میشد؛ در مقابل فشارهای کشورهای غرب و در مقابل هر عقبنشینی آن 2 قدم خواستههای جدیدی طرح میشد، اصولا در سیاست خارجی «سیاستپذیری» یک پیام دارد و آن اینکه شما به فشار عکسالعمل نشان میدهید، وقتی آنها بدانند اگر فشار بیاورند، شما عقبنشینی میکنید پس نتیجه میگیرند که فشار بیاورند. نتیجهای که از سیاست دولت نهم در غرب اتخاذ شد، این بود که فشار بر ایران فایدهای ندارد و ایران تسلیم تهدیدها، فشارها و تحریمها نخواهد شد، پس چارهای جز عقبنشینی و تعامل با ایران و عوض کردن لحن و سیاستها در مقابل ایران نداشتند اما این عقبنشینی برای غرب بسیار گران تمام میشد. آنها باید سیاستهای 30 ساله خودشان را کنار بگذارند و در حقیقت زانو بزنند در مقابل قدرت ایران و وارد مذاکره بشوند؛ مذاکراتی که در آن، خواستههای مشروع ایران را بپذیرند و دست از منافع نامشروعشان بردارند. همانطور که گفتم این عقبنشینی برای آنها هزینههای زیادی داشت و مایل به عقبنشینی نبودند لذا تمام سرمایه و امکاناتشان را جمع کردند تا در این انتخابات اولا آقای احمدینژاد رئیسجمهور نشود و ثانیا اگر رئیسجمهور شد، خدشه به این انتخابات وارد کنند و ایران تضعیف شود تا در صورت تضعیف بتوانند فشارها را ادامه دهند و ایران تسلیم خواستههای آنها شود. من معتقدم در این انتخابات آنها نهایت دخالت را کردند برای اینکه در نهایت ناچار به عقبنشینی در مقابل انقلاب اسلامی نباشند. در اینجا نیز سیاستهای مدبرانه رهبر حکیم انقلاب اسلامی و سیاست صبر و مدارای بموقع و قاطعیت بجا، موجب شکست فتنهگران داخلی و خارجی شد.
موفق به تضعیف ایران شدند؟
انتخابات را میتوانیم به 2 قسمت تقسیمبندی کنیم؛ یکی مرحله قبل از اعلام نتیجه و یکی بعد از اعلام نتیجه. خب! در این انتخابات، مناظرات تلویزیونی خیلی صریح، تند و آزاد بود حتی بیش از آن چیزی که باید باشد. طرفین همدیگر را متهم به مسائلی کردند که طبق قانون نباید این کار را میکردند. هر طرف باید تنها خودش را عرضه میکرد؛ معنای مناظره این است اما به هر حال مسائلی مطرح شد که مردم پای صندوقهای رای حاضر شدند و حماسه 85 درصدی آفریدند. شما چنین حضوری را در هیچ جای دنیا سراغ ندارید، در اروپا مشارکت زیر 50درصد است و اکثریت در انتخابات شرکت نمیکنند اما در ایران 85 درصد مردم شرکت کردند و رئیسجمهور هم با 5/24 میلیون رای یعنی 63 درصد آرا پیروز شد؛ حالا اینجا یک دوراهی را تصور میکنیم؛ یکی آنچه رخ داد و دیگری آنچه آقای ابطحی در محاکماتش مطرح کرد.خب! اگر 3 کاندیدای دیگر که شکست خوردند، میآمدند مثل بقیه کشورها که نامزدهای شکستخورده به فرد پیروز تبریک میگویند، عمل میکردند، آن وقت من معتقدم، دور جدیدی از سیاست خارجی در سطح بینالمللی برای جمهوری اسلامی ایران رقم میخورد و در خیلی از مجامع جهانی حتی ایرانی به عنوان رئیس انتخاب میشد و منافع جمهوری اسلامی ایران در خیلی از مسائل جهانی تقویت و فشارها کاسته میشد اما شکستخوردگان متاسفانه شعار تقلب را سر دادند و با اینکه میدانستند تقلبی نشده این کار را کردند. ببینید در این انتخابات آقای خاتمی به آقای موسوی تبریک گفت، رئیسجمهور سابق ایران کسی که خودش 2 دور انتخابات ریاست جمهوری و انتخابات مجلس را برگزار کرده بود و همینطور آقای موسوی که خودش نخستوزیر بود و 2 دوره انتخابات برگزار کرده بود و آقای محتشمی هم وزیر کشورش بود، اینها کسانی بودند که میدانند انتخابات چگونه برگزار میشود، میدانستند که تقلب نشده اما بازی القای تقلب به مردم را راه انداختند.
پس به نظر شما این افراد و کسانی مثل موسوی لاری و تاجزاده که آنها هم در دوران اصلاحات چند انتخابات برگزار کردند، دچار توهم شدند؟
به نظر من دچار توهم هم نشدند، چون مکانیسم انتخابات به صورتی است که تقلب در حد گسترده امکانپذیر نیست؛ تخلف ممکن است صورت بگیرد اما تقلب نه. فرق تقلب با تخلف در این است که با توجه به اینکه 24 ساعت قبل از انتخابات کسی حق تبلیغات ندارد، کسی ساعت 23 و 50 دقیقه روز قبل از انتخابات یک اطلاعیهای را در خیابان توزیع کند. به این میگویند تخلف در انتخابات. کسی حق استفاده از بیتالمال را ندارد یا پرسنل دولتی یا سازمانها نمیتوانند وارد انتخابات شوند. مثلا دانشگاه آزاد نمیتواند وارد انتخابات شود یا کارمندی نمیتواند وقت اداریاش را صرف تبلیغ انتخابات کند در حالی که ما میدیدیم افرادی که حقوقبگیر دولت هستند در ساعات اداری فعالیت انتخاباتی میکنند. اینها را میتوانیم اسمشان را تخلف بگذاریم یا همینطور دانشگاه آزاد که در دادگاه به آن اشاره شد، اما تقلب یعنی مثلا در آرا دست بردن و در شمارش تقلب کردن. با وجود ناظرانی که آنها هم میدانستند تقلب نشده و با 11میلیون رای اختلاف نمیتوان تقلب کرد؛ این هم از نشانههای دیگر عدم تقلب بود. اما چرا اعلام کردند تقلب شده با وجود اینکه میدانستند تقلبی صورت نگرفته است؟ به نظر من مدعیان تقلب نخستین کاری که کردند این بود که شعار «جمهوریخواهی» خودشان را زیر پا گذاشتند. آنها میگفتند، ما نگرانیم که مثلا وزنه جمهوریت نظام سبک شود. جمهوریت یعنی چه؟ یعنی کسی که یک رای بیشتر بیاورد، آن فرد میشود رئیسجمهور. حالا اینجا کسی 11 میلیون رای بیشتر آورده و شما نمیخواهید قبول کنید. این یعنی شما برای آرای مردم احترام قائل نیستید منتها نمیآیید و بگویید من حرف خودم را پس میگیرم و برای آرای عمومی احترام قائل نیستم، من جمهوریت را قبول ندارم، من فقط خودم را قبول دارم، اینها اگر میخواستند صریح و صادق باشند باید میگفتند، ولی آمدند و گفتند تقلب شده، برای اینکه حرف و ادعای خودشان را زیر پا نگذارند در حالی که میدانستند تقلب صورت نگرفته است. به نظر من نخستین کاری که کردند با این حرکتها همه ادعاها و شخصیت خودشان را زیر پا گذاشتند. اینها سعی میکردند از خودشان یک شخصیت مدنی ارائه بدهند و طرفدار مدنیت باشند اما نشان دادند، یک ماهیت طالبانی دارند و در این انتخابات به نظر من دستشان رو شد. رسانههای خارجی هم بهطور هماهنگ از این تظاهرات، اغتشاشات و اللهاکبر گفتنها و از بحث شخصیتهایی که در نظام مسؤولیت داشتند و هنوز دارند و حرفهای نامناسب زدند نهایت استفاده را کردند. من معتقدم میلیاردها دلار فضای رسانهای را اینها در این ایام علیه جمهوریاسلامی اختصاص دادند. میلیاردها دلار فضای رسانهای یعنی چه؟ یک خبری را که در یک رسانه منتشر میشود حساب کنید معادل آگهی این چقدر میشود، اگر میخواست کسی معادل این فضا را به صورت آگهی بگیرد و تبلیغ کند چقدر پول میداد؟ شما اگر این را حساب کنید در رسانههای دنیا میبینید میلیاردها دلار فضای رسانهای به نقل از نخستوزیر سابق جمهوریاسلامی ایران، به نقل از رئیس سابق مجلس شورای اسلامی و به نقل از برخی مقامات کشورمان اختصاص دادند و از همه رذالتهای تبلیغاتی هم استفاده کردند و میکنند.
نقش رسانهها و هماهنگی آنها با جریان نفاق مهمترین دلیل ادامه ناآرامیها بود یا سیاست دیگری دنبال میشد؟
نقش رسانهها خیلی بیشتر است. اینها تظاهرات گستردهای که در حمایت از نظام صورت میگرفت و نماز جمعه با شکوهی که به امامت مقام معظم رهبری برگزار شد را رسانهای نکردند و اینها که سانسور میکردند، حتی گاهی این تظاهرات گسترده را از دور نشان میدادند که در آن چیزی معلوم نبود پس اینها سانسور بزرگی کرده و اینگونه وانمود کردند که ملت علیه دولت و نظام است. تظاهرات گسترده در حمایت از رهبری و نظام را منعکس نکردند، آن عدهای را که تظاهرات کردند، علیه انتخابات که عمدتا باورشان شده بود تقلبی صورت گرفته؛ گرچه سران آنها مثل موسوی، خاتمی و کروبی میدانستند تقلب صورت نگرفته است اما توانستند این تقلب را در میان برخی هواداران خود القا کنند، به عنوان مخالفان نظام، رهبری و اسلام معرفی کردند. اقداماتی که آشوبگران انجام میدادند، مثل آتش زدن اتوبوسها یا جنایاتی را که بعضی مرتکب شدند، رسانهای نکردند اما عکسالعمل پلیس را منعکس کردند مثل اینکه ملت ایران به پا خاسته علیه نظام؛ پلیس هم وارد عمل شده علیه ملت و نظام علیه تظاهرات مسالمتآمیز خشونت به خرج میدهد. این صحنهای بود که سعی کردند در دنیا ارائه بدهند و کسانی صحنهگردان بودند که حمایت صددرصد از صهیونیسم میکردند.
بالاخره اگر عوامل اصلی نبود این رسانهها نمیتوانستند تاثیرگذار باشند.
مثلا همین ادعای کروبی درباره تجاوز جنسی به زندانیها. این خدمتی بود که آقای کروبی به سیا و موساد کرد که خاخامهای صهیونیست هم نمیتوانستند چنین خدمتی به آنها بکنند. به نظر من نقش آقای کروبی از خاخامهای صهیونیست دوآتشه بدتر بود و کماکان دارد این مسیر را ادامه میدهد. به نظر من سقوط کروبی سنگینتر از سقوط آقای منتظری بود و من نامی جز خیانت و خودفروشی برای اعمال او و موسوی نمیگذارم، اینها همه حیثیت خودشان را بر باد دادند و نزد انسانهای مومن و متعهد کوچک شدند اما نزد خاخامهای صهیونیست حیثیت پیدا کردند، نزد رجوی و نزد هر جنایتکاری آبرو پیدا کردند و عزیز شدند. بعضیها آنقدر حقیر هستند که وقتی بیبیسی و رادیو آمریکا از آنها تعریف میکند، دچار شعف میشوند و این موجب تاسف است. من خودم مایل و راضی نبودم که اینها اینطور سقوط کنند ولی راه نجاتی هم برایشان نمیبینم یعنی کسی که تا این حد بخواهد وارد گود شود و علیه انقلاب اسلامی فعالیت کند، در حالی که میداند دروغ میگوید، این خیلی مهم است چون من معتقد نیستم که کروبی و موسوی دچار توهم شدهاند، اینها در سطحی نبودند که متوهم بشوند، من حتی در سایت شخصی خودم یک مقاله نوشتم با عنوان «ریشهیابی مواضع میرحسین موسوی» که در آن من تردیدهای او را برای ورود به انتخابات، حتی تردیدهای خودش نمیدانستم، حتی قاطعیت خودش را بعدا در مسائل بعد از انتخابات قاطعیت خودش نمیدانم. در زندگینامههایی که سران رژیم شاه نوشته بودند، در جایی خواندم که وقتی پیش شاه میرفتند و پیشنهادی به او میکردند، او میگفت، 48 ساعت بعد به شما جواب میدهم. تصور اینها این بود که شاه این را افت میدانست که سریعا بگوید بله یا خیر، این تصوری بود که سران رژیم شاه داشتند اما واقعیت را در خاطرات یکی از سران دیگر رژیم خواندم که سفرای انگلیس و آمریکا هر 48 ساعت یک بار با شاه ملاقات میکردند، بنابراین شاه 48 ساعته جواب آنها را میداد چون میرفت با آمریکا و انگلیس چک میکرد و دستورات آنها را عمل میکرد. من تصورم این است که آقای موسوی هنوز از کشورهای خارجی دستور نگرفته بود که از چهکسی حمایت کند البته مثل آقای ابطحی هم معتقد نیستم موسوی هندوانه سربسته بود. چون فکر میکنم استکبار او را شناسایی کرده و او را شناخته بود. موسوی با وجود اینکه ابتدا ابراز تردید میکرد، وقتی خاتمی وارد انتخابات شد، او هم وارد انتخابات شد. به نظر من این هم تصمیم خودش نبود. در هر صورت آنها به نظر من در نهایت تصمیم گرفتند که از موسوی حمایت کنند و خاتمی وقتی فهمید که این حمایت از او صورت نمیگیرد، کنار کشید و موسوی محکم وارد گود شد و احساس تکلیف کرد؛ البته احساس تکلیف از کجا؟ به نظر تکلیف دینی و ملی و اینها نبود. به نظرم او در این انتخابات باخت یعنی همه حیثیتش را به باد داد یعنی او اگر به شکستش در انتخابات اعتراف میکرد و تبریک هم نمیگفت، ولی شکست را قبول میکرد، این برایش اعتبار میشد. شاید دوره بعد اگر شرکت میکرد احتمال داشت که مثلا موفقیتهایی را داشته باشد اما با این کار همه حیثیت خود را بر باد داد. کسی که در طول انتخابات دائم میگوید ولایت فقیه و به آقای احمدینژاد ایراد میگیرد که چرا از مراجع برای تصمیمات مملکتی استفاده نمیکند، خودش نشان داد که نه شورای نگهبان را قبول دارد و نه طرفدار ملت است. همین مخالفتش با نتیجه انتخابات که او میدانست تقلب نشده نشان داد، برای مردم هم هیچ احترامی قائل نیست. به هر حال آنچه نتیجه انتخابات بوده است و اینها شکستشان که شکست واقعی بوده را باید میپذیرفتند حتی به نظر من تبریک میگفتند مثل همه جای دنیا و البته نه مثل افغانستان یعنی به نظر من کروبی و موسوی و افرادی مثل محتشمی؛ اینها نشان دادند دست کمی از طالبان ندارند. من اینجا نشنیدم که راجع به آقای محتشمی صحبت بکنند ولی به نظر من محتشمی هم نقش داشت در این قضایا؛ کسی که خودش زمانی وزیر کشور بود، من معتقدم که اسرائیلیها خیلی خوشحال هستند که او در آن انفجار کشته نشد و ماند تا امروز بتواند خدماتی را خواسته یا ناخواسته به صهیونیستها ارائه دهد و شکاف در جمهوری اسلامی بیندازد و به نظر من از پایه و اساس آن را تضعیف کند.
حالا وضعیت جهانی و نگاه جهانی نسبت به ایران چگونه است؟
سیاست خارجی آقای دکتر احمدینژاد که بنده برداشت کردم، با سیاست قبل فرقی نخواهد داشت، یعنی عقبنشینی در مقابل استکبار نخواهد بود، بنابراین با همان استحکام سیاست خارجی را پیش خواهند برد و واقعیت این است که دشمن راه دیگری ندارد بلکه من میتوانم بگویم که در حوادث 8 ماهه، دشمن تضعیف و انقلاب اسلامی تقویت شد، یعنی این ریزشها به نوعی به نفع جمهوری اسلامی شد، عوامل نفوذی تضعیف شدند مثل اوایل انقلاب که منافقین شناخته شدند. منافقین در 2 مرحله ضربه اساسی خوردند؛ یکی موقعی بود که تصمیم گرفتند تظاهرات مسلحانه خیابانی کنند و دست به ترور بزنند مثلا جمعیت دنبالشان راه خواهد افتاد و میآیند و یواش یواش انقلاب میکنند و کشور را در دست میگیرند، خب! برای پیدا کردن هر کدام از اینها باید کلی انرژی صرف میشد، اینها خودشان را از خانههای تیمی جمع کردند و آوردند در خیابان در آنجا خیلیهاشان نابود شدند، مرصاد هم همینطور. اگر ما میخواستیم چند تا منافق را از بین ببریم برایمان به این راحتی امکان نداشت که آنها جمعیت را جمع کردند با توهم اینکه پذیرش قطعنامه 598 به خاطر ضعف جمهوری اسلامی است و نظام در حال فروپاشی است به ایران حمله کردند، بنابراین اینها کافی است که راه بیفتند مارش نظامی بزنند از بغداد تا تهران یک هفتهای تهران خواهند بود؛ همه ملت هم استقبال میکنند. با این توهم احمقانه چند هزار نیرویشان را وارد مهلکه کردند و از بین رفتند. من فکر میکنم ماجرای اخیر هم به نوعی مانند ماجرای مرصاد است. این نیروهایی که ما خیلی باید زحمت میکشیدیم که کشف کنیم و اگر کشف نکنیم که وابستگی دارند و افکارشان چیست اینها در این ماجرا همه رو شدند و به نظر من انقلاب از این خطر حداقل 10 سال نجات پیدا کرد و تحلیلگرهای غربی میدانند الان جمهوری اسلامی قویتر از قبل است. به نظر من اینکه موسوی، کروبی و محتشمی دست خودشان را رو کردند و صحنههایی پیش آمد مثل صحنه دادگاه که انشاءالله باید منتظر باشیم دیگرانی هم مثل موسوی و کروبی بیایند دادگاه و مثل ابطحی اعتراف کنند و طبیعتاً آن موقع هم رسانههای بیگانه سعی میکنند سرپوش بگذارند ولی اینها را باید به نظر من دنبال کرد. به نظر من انقلاب اسلامی در نهایت تقویت شد. ما دوست نداشتیم اینگونه افراد ریزش داشته باشند اما به هر حال ماهیتشان چنین ماهیتی است؛ همان بهتر که بریزند، همان بهتر که دستشان رو بشود لذا پیشبینی من این است که اینها در یک مدتی دائم فشار میآورند و ممکن است تشدید کنند برای اینکه ببینند آیا عقبنشینی خواهد شد یا نه و وقتی به این نتیجه برسند که عقبنشینی نخواهد شد، شروع کنند به عقبنشینی یعنی در حقیقت کاری که اینها کردند، عقبنشینی دشمن را به تاخیر انداخت. ما باید راهمان را با صلابت پیش ببریم، ما زمانی که آمریکا در اوج قدرت بود، مقاومت کردیم و پیروز شدیم. الان که آمریکا در اوج بحران و بیاعتباری است، بحران اقتصادی و بحران اشتغال، روزی نیست که چند تا از شرکتهای مهم آنها ورشکسته نشود، حتی عدهای تجزیه آمریکا و قیامها و شورشهای وسیعی را در آنجا پیشبینی میکنند به خاطر اینکه مردم آمریکا مردمی هستند که گرسنگی نکشیدهاند فقر نکشیدهاند، البته آدمهای فقیر زیاد دارند اما اینها اگر بهشان حقوق بیکاری نرسد شورش خواهند کرد، نیمساعت اگر در نیویورک برق برود یک فروشگاه سالم نخواهد ماند، تجربههای سابق این را نشان میدهد. لذا ما الان در موضع قدرت هستیم، به نظر من باید همین مسیر را با صلابت ادامه دهیم.
حالا این طرحی بود که اراذل و اوباش و شعبان بیمخها را بکشند در خیابانها. به نظر من، ما باید قوانینی را در مجلس شورای اسلامی تصویب کنیم و قوه قضائیه نیز با صلابت آن را اجرا کند که هرکس به اموال عمومی لطمه زد، حق استفاده از اموال عمومی را از دست بدهد. نمیشود برود پمپ بنزین آتش بزند و بخواهد کارت سوخت و یارانه سوخت بگیرد، نمیشود بیاید به تجهیزات دانشگاه صدمه وارد کند و بعد انتظار داشته باشد که مردم که صاحب این مال هستند، دولت که وکیل آنهاست، از بیتالمال خرج آنها را بدهد. نمیشود سوار اتوبوس شود و از آن طرف هم اتوبوس آتش بزند، نمیشود برود بانک آتش بزند و از طرف دیگر تقاضای وام بانکی بکند. به نظر من باید یک قانونی بگذارند خیلی محترم هر کس به اموال عمومی لطمه زد حق استفاده از اموال عمومی را نخواهد داشت. قانون دیگری من پیشنهاد میکنم در مجلس تصویب بشود که خیلی پیشگیری میکند از اغتشاشات. اگر کسی در تظاهرات غیرقانونی شرکت میکند، چه دعوت کرد و چه شرکت کرد، هر حادثهای که اتفاق بیفتد، او مسؤول آن است. لازم نیست خودش بانک آتش زده باشد اما چون تظاهرات غیرقانونی بوده و در آن بانک آتش زدند، هر کسی را دستگیر کردند او باید مشارکت کند در خسارتی که وارد کرده است و از حقوق اجتماعی تا حدودی محروم بشود. حتی خیلی از جاها حق رای دادن را از دست میدهند. رای کسی میدهد که میخواهد مشارکت کند در بهبود وضع کشور. کسی که بانک آتش بزند، مسجد آتش بزند، نه تنها کاندیدا نمیتواند بشود بلکه از یکسری حقوق اجتماعی هم محروم میشود. البته باید ما روشنگری بکنیم، اینکه وزارت کشور صندوق آرا را ریزش را اعلام کرد، به نظر من خیلی مفید بود. این افشاگریها این دادگاهها، اینها باید باعث شود کسانی که حالا فریب خوردند، اینها بفهمند که مثلاً مساله تقلب نبوده خب الان هم معتقدم که بسیاری از کسانی که به موسوی رای دادند پشیمان هستند از رأی خودشان. کروبی که به نظر من وجههای نداشت، وقتی رئیس ستادش میآید جلوی مردم اسم کاندیدای دیگری را مینویسد و نشان میدهد که از وی حمایت نمیکند، یعنی کروبی نزد رئیس ستادش هم احترام و اعتبار ندارد.
چرا موسوی چنین راهی را برگزید؟
یکی از مقامات سیا گفته بود، ما احتیاجی به سلطنتطلبها و اینها نداریم، هنر ما وقتی است که بتوانیم خمینیستها را به استخدام در بیاوریم. ظاهرا در این کارشان موفق شدند و توانستند یک عدهای را به استخدام در بیاورند و از آنها استفاده بکنند. برخی حرفهای خیلی مزخرفی ممکن است از زبان یکی در این سطح بیرون بیاید. مثلا خانم زهرا رهنورد در مصاحبه با بیبیسی گفته بود که دلیل ما برای تقلب یکیش این است که موسوی در لرستان رای نیاورده، اما چطور میتوان این را ثابت کرد، میگوید دلیل آن این است که من لر هستم و ایشان داماد لرستان است خودش هم در تبلیغات تاکید کرد داماد لرستان هستم، چطور میشود مردم، دامادشان را ول کنند بروند به یک غریبه که احمدینژاد است رای بدهند. خوب اگر قرار بود به دامادشان رای بدهند به بچه خودشان که کروبی بود رای میدادند چرا بروند به داماد رای بدهند یعنی منطق وجود ندارد و حتی توهینآمیز است نسبت به مردم لرستان. یا 3 هفته قبل از انتخابات، آمریکاییها نظرسنجی کرده بودند در ایران 4/2 برابر موسوی، احمدینژاد رای خواهد داشت و در آذربایجان 2 برابر. رهنورد استدلال میکرد این آذربایجانی باشد و مردم به احمدینژاد رای بدهند؟! اولا این ملاک مردم نیست که آذربایجانی باشد یا نباشد، این همان مردمی هستند که امام را به کاظم شریعتمداری ترجیح دادند؛ در حالی که امام آذربایجانی نبود، اهل خمین بود، اگر قرار باشد ملاکشان هم آذربایجانی باشد که این ملاک نیست، خوب رهبر ما اهل آنجاست، رهبر را ترجیح میدهند به مثلا موسوی که بخواهد بیاید در مقابل رهبری بایستد که البته قدرت ایستادن ندارد لذا من تاسف میخورم برای خانمهای دانشجویی که چندین سال خانم رهنورد رئیس دانشگاهشان بوده است. منطق او بسیار سست و سخیف و توهینآمیز نسبت به مردم آذربایجان و مردم لرستان است. کسانی که در قدرت بودند و بعد از قدرت کنارهگیری میکنند و کنار گذاشته میشوند، اینها احتمال اینکه عقدهای در دلشان باقی بماند و آن عقده بروز بکند خیلی زیاد است. من اطلاع ندارم که موسوی از زمان نخست وزیری آیا اینچنین بود یا نه؛ گرچه شهید آیت و شهید دیالمه و چند نفر دیگر گفته بودند ایشان روزی در مقابل انقلاب اسلامی میایستد. آن برداشتی که امام درباره منافقین داشتند یک عدهای از علما میآیند که از امام حمایت بگیرند راجع به منافقین اما وقتی اینها میآیند و مطالبشان را عرض میکنند، امام آنها را رد میکنند. ریشه انحراف را میبینند. حالا به نظر میآید که شهیدان آیت و دیالمه این ریشه را در ایشان دیده بودند، حالا زمینه بروز پیدا نکرده بود، خب گاهی افرادی هستند در یک جایی ضعفشان بروز پیدا نمیکند در یک جایی به نظر محکم میآیند اما در یک جبهه دیگر زمینه بروز پیدا میکند و بیرون میزند، خیلیها در این انتخابات حیثیت خودشان را از دست دادند.
چرا صبر نکردند که بعد از شکستشان و با پذیرش شکست از رای 13 میلیونی خود استفاده کنند؟ کسی که 20 سال صبر کرده نمیتوانست 4 سال دیگر هم صبر کند؟
اینها به نظر من برای رقابت سالم نیامده بودند؛ حتی تصمیم هم به نظر من از خودشان نبود. همانطور که گفتم موسوی تردید نداشت که بیاید، آمریکاییها تردید داشتند برای چه کسی سرمایهگذاری کنند، اگرنه آمریکا این 400 میلیون دلار را برای چه کسی کنار گذاشته بود؛ این بودجه یکسالش بود تازه رسما اعلام کرده 400میلیون و قطعا بیشتر است. برخی از حمایتهایی که کردند اینها شروع شده به رو شدن، یک مقدار دیگرش هم به مرور زمان رو خواهد شد؛ بخشی از آنها بعد از دوره آقای احمدینژاد رو خواهد شد بخشی دیگر هم مثلا 30سال دیگر رو خواهد شد. همانطور که در انقلاب مخملی میگویند که چه هزینههایی انجام شده چه کسانی را تربیت کردند حالا که کار از کار گذشته میآیند و فاش میکنند لذا برای اینها آبرویی نمیماند. اینها سقوط کردند و من متاسفم برای بعضیها، حداقل برای آن وجههای که ما برایشان قائل بودیم.
راجع به 4 سال آینده و دیپلماسی ایران که راجع به شخص آقای احمدینژاد دیپلماسی تهاجمی بوده است که یک لحظه هم قطع نشد و حالا بنیانها و تئوریهای اصلی غرب به چالش کشیده شده و در فعالیت هم ما یارگیری کرده و جبهه بینالمللی تشکیل دادهایم به دلیل پافشاری در حوزه منافع منطقی و مشروع خودمان یک پیشبینی درباره 4 سال آینده داشته باشید، اینکه احمدینژاد کوتاه نمیآید و هدفش از این کوتاه نیامدن هم فقط کوتاه نیامدن نیست بلکه ما چشمداشتی هم داریم، پیشبینیای درباره دیپلماسی 4 سال آینده بهطور شفاف برای ما داشته باشید.
به نظر من استکبار رو میآورد به افزایش فشار علیه ایران تا امتحان کند که آیا ما عقبنشینی میکنیم یا نه، یعنی میخواهد ببیند که این ماجرایی که در ایران پیش آمد، باعث تضعیف اراده شده است یا نه؛ اگر عاقل باشند همین الان هم میفهمند که فایدهای ندارد و باید عقبنشینی را شروع بکنند اما اگر عاقل بودند خیلی پیش از اینها باید این موضوع را میفهمیدند.
به دلیل وجود ولایت فقیه در ایران، ایران از استحکام بالایی برخوردار است لذا اینها چارهای جز عقبنشینی نخواهند داشت چون واقعیتهایی وجود دارد که نشان میدهد ایران قدرتمند است؛ نه تنها ایران قدرتمند است بلکه نفوذش در جهان رو به گسترش است. تئوری ساموئل هانتینگتون که جنگ تمدنها را مطرح کرد بخشی از این تئوری این بود که جهان به 2 قطب فرهنگی بزرگ تبدیل میشود؛ یک قطبش تمدن بزرگ اسلامی که در حال شکلگیری است و جمهوری اسلامی ایران محور این تمدن رو به شکلگیری است. امروز مقام معظم رهبری، احمدینژاد و سیدحسن نصرالله خیلی محبوب هستند در جهان اسلام منتها این محبوبیت به جهان اسلام محدود نمیشود. در آمریکای لاتین آقای احمدینژاد خیلی محبوب است. من بارها از مردم آمریکای مرکزی شنیدهام ای کاش مقامات دیگر کشورها مثل ایران از منافع ملیشان در مقابل استکبار حمایت بکنند لذا من عقبنشینی میبینم منتها عقبنشینی در شرایطی که این مسائل بعد از انتخابات پیش نمیآمد، خیلی سریعتر بود اما باز هم عقبنشینی خواهند کرد یعنی مجبورند. البته اول یکسری از فشارها را بر ما میآورند که این تهدیدها و تحریمها هرقدر باشد باید آن را به حساب آقای کروبی و موسوی و خاتمی و همقطارانشان بگذاریم. به نظر من جهان از تکقطبی بودن در حال تبدیل است. ایران هم بهعنوان یکی از قطبهای بزرگش در حال شکلگیری است. هیلاری کلینتون در یکی از مصاحبههایش گفت، در حالی که ایران مرتبا دارد در کشورهای آمریکای لاتین سفارتخانه احداث میکند و روابطش را در کشورها گسترش میدهد کشورهای آمریکای لاتین روز به روز دارند سفرای ما را از کشورشان بیرون میکنند. چالش اصلی ما وجود کشورهایی مانند چین، روسیه و ایران در آمریکای لاتین است. یعنی ما به حیاط خلوت آمریکا دست پیدا کردهایم. البته ما باید تلاش خودمان را ادامه دهیم و با هدایت مقام معظم رهبری پیش خواهیم رفت و در دولت دهم هم در سیاست خارجی حتما شاهد پیشرفتهایی خواهیم بود.
بعد از عقبنشینی آنها، ما چکار باید بکنیم؟
عقبنشینی کردن به معنی دست از دشمنی کشیدن نیست و کماکان دشمنی خود را ادامه خواهند داد اما مثلا یک زمانی میگفتند که ایران اصلا نباید غنیسازی داشته باشد، حالا شروع کردند خودشان مثلا آقای کلی، رئیس کمیسیون خارجی سنا آمریکا گفته که غنیسازی حق ایران است. نه اینکه آنها دشمنیشان کم شده باشد. عملا کاری از پیش نمیبرند.
فاز دشمنیشان به چه صورتی خواهد شد و چه تاکتیکی را برای مقابله با ایران به کار خواهند بست؟
اینها هیچگاه دست از دشمنی نخواهند کشید. اینها تمام سیاستها را در تمام ابعاد دنبال خواهند کرد. تبلیغات علیه نظام را در سطح بینالمللی دنبال خواهند کرد. دشمنی در سطح سازمانهای بینالملل را دنبال خواهند کرد. سعی میکنند ایران را در زمینه حقوق بشر محکوم کنند، سعی میکنند نگذارند ایران در مجامع بینالمللی مطرح شود و ایران با کشورهای دیگر اختلاف داشته باشد. سعی میکنند میان گروههای داخلی نفوذ بکنند. مثلا در جهت تخریب چهره آقای احمدینژاد کم تلاش نکردند اما نتیجه معکوس گرفتند. آنها عراق را اشغال کردند تا مقدمه اشغال ایران باشد اما صدام را از سر راه ما برداشتند و الان جای پای ما محکمتر شده است. هر حرکتی که آنها علیه ما انجام دادند، در نهایت به نفع ما تمام شد. در افغانستان، طالبان را برداشتند که به نفع ما بود، دولتی آمده که شیعه در آنجا بهتر نفس میکشد نه به خاطر اینکه آمریکا خواسته باشد که نفس بکشد، نمیتوانند جلویش را بگیرند. اینها صدام را برداشتند میخواستند دستنشانده خودشان را آنجا حاکم کنند اما به خاطر وجود اکثریت شیعه و مراجع تقلید نتوانستند. به هرحال نخستوزیر شیعه است. به نظر من عقبنشینی استکبار به معنی ختم توطئهها نیست اما دشمن میپذیرد که نمیتواند حریف ایران بشود. |